مؤلف مجهول
354
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
بندههاى خود قدرت داده است ، تا كه حيفى « 1 » و تعدى « 2 » بر يكديگر نكنند . ازين مصلحت از رفتن تو ، بودن تو بهتر است ، زيراكه در كعبه غير از « 3 » يكخانه طواف نكنى ، اما اينجا صدهزار خانه است كه تعمير او به تو لازم و واجب است كه دل مؤمنان باشد . اگر اينها را طواف كنى به از آن است كه آنجا روى . اگر داعيهء ديدن خانهء « 4 » كعبه است ، رفتن هيچ حاجت نيست ، همينجا نمودارت كنم . اين قول شيخ پادشاه را « 5 » مقبول افتاد « 6 » . گفت : اى شيخ ! نيك فرمودى آن كن كه مىخواهى . شيخ گفت : آمين گوى . پادشاه به آمين مشغول شد و شيخ به فاتحه « 7 » . بعده گفت : اى پادشاه ! به طرف قبله متوجه شو « 8 » ! به حكم حضرت شيخ قدس الله سره العزيز پادشاه « 9 » به جانب قبله متوجه شد . در ميان دو ابروى خود پادشاه خانهء « 10 » كعبه را مشاهده كرد . شيخ باز فرمود كه : اى پادشاه ! اين بار طواف كن . به فرمودهء حضرت شيخ پادشاه به طواف مشغول شد . بعد از آن شيخ امر كرد كه : اى خانه باز گرد . آن بود كه « 11 » فى الحال خانهء كعبه بازگشت . پادشاه پرسيد : يا « 12 » بزرگوار ! ترك طواف تو از براى چه بود كه مرا راهبرى مىكردى « 13 » ؟ شيخ گفت : اى پادشاه ! در اينجا ترك طواف از براى آن بود كه خلاف وعده نشود ، كه خلاف وعده از درويشان نيك نيست . و ديگر آنكه خانهء كعبه در دست من بود نتوانستم طواف كرد « 14 » . اين زمان پادشاه برقرار « 15 » شد و شيخ را رخصت داد و استعداد نيك كرد . و حضرت شيخ قدس سره العزيز به سى تن درويش قصد خانهء « 16 » كعبه كرد و متوجه شد و قطع منازل كرد . پنج سال در راه ماند ، بنا بر آنكه در هر شهرى از دولتمندان اويسيه بودند ، و به ملازمت حضرت « 17 » شيخ مىرسيدند ، و به دولت ارادت مشرف مىشدند ، لا بد « 18 » شيخ را در هرجا چندگاه مىبايست بودن و طريق سلوك تعليم مىبايست كردن « 19 » . القصه در پنج سال به مكه رسيد « 20 » . همان شب شيخ را معلوم شد كه پنج روز بايد توقف كردن « 21 » ، آنگاه به طواف مشرف بايد شد . حضرت « 22 » شيخ را ازين اشارت ، حيرتى شد كه سبب چه شد كه تأخير يافت ؟ اين همه تأخير كه در راه شد بس نبود كه اينجا نيز تأخير افتاد ؟ درين انديشه بود كه « 23 » خبرش
--> ( 1 ) - ب : - حيفى ( 2 ) - ب : تعددى ( 3 ) - الف ، ت : - از ( 4 ) - الف : - خانه ( 5 ) - الف ، ت : - پادشاه را ( 6 ) - ب ، ت : معقول افتاد ( 7 ) - ب : + مقيد شد ( 8 ) - ب : + پادشاه ( 9 ) - ب : - قدس الله . . . پادشاه ( 10 ) - ب : - پادشاه خانه ( 11 ) - ب ، ت : - آن بود كه ( 12 ) - ب : + شيخ ( 13 ) - ب ، ت : - كه مرا . . . مىكردى ( 14 ) - ب : طواف كنم ( 15 ) - ب : بىقرار ( 16 ) - الف ، ب : - خانه ( 17 ) - ب : - حضرت ( 18 ) - ب : - لا بد ( 19 ) - ب : چندگاه بودند و طريق سلوك تعليم كردند ( 20 ) - ب : رسيدند ( 21 ) - ب : روز توقف بايد نمود ( 22 ) - ب : - حضرت ( 23 ) - ب : - كه